تبلیغات
كشكول رئیسی - مصدر الاراجیف - حضرت ابراهیم و زنان او

كشكول رئیسی - مصدر الاراجیف

برای بهتر شدن مطالب مهمترین عامل نظرات سازنده شما دوستان عزیز میباشد.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ كشكول رئیسی - مصدر الاراجیف خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

اول این مقدمه را بگویم و سپس برویم سر اصل مطلب :

 

آیا ندیده اید که تصادفی در خیابان رخ میدهد و جمعی از انسانهای بیکار به دور آن جمع میشوند . حال اگر به خودت اجازه دهی و نزدیک شوی میبینی که همه آنها یک پا کارشناس شده و برای مقصر و بی گناه قلمداد کردن دو راننده بخت برگشته نظریات کارشناسی داده و جالب است که بعضا برای اثبات کار کارشناسی خود با یکدیگر دعوا هم میکنند این از نزدیک و هر چقدر از این میدان دورتر شویم علاوه بر تحریف صحنه تصادف شاخ و برگهائی هم به آن میافزایند که اگر خودت آنرا باچشم خود دیده باشی آنوقت به کنه مطلب پی خواهی برد که داستان چه بود و به چه روزی افتاد .

سوال شما نیز از این قضیه مستثنی نیست که من سعی کردم خلاصه اصل داستان را بازگو کنم هر چند این داستانها چنان به هم پیوند خورده اند که اگر از یک قسمت شروع کنی نمیدانی باید به کجا آنرا ختم نمائی لذا اگر توضیحات بنده نیز به شرق و غرب میماند استدعا دارم خرده گیری نفرموده و مورد عفو قراردهید زیرا از نظر علمی نه تنها ادعائی ندارم بلکه  واقعا مستضعفم  ................دست من کوتاه و خرما بر نخیل است

نمرود پادشاه بابل  بود و مردم بابل بت پرست بودند. حضرت ابراهیم (ع) در این عهد به دنیا آمد و تحت سرپرستی عمویش ، آذر که بت تراش بود بزرگ شد (بعضی روایات میگویند پدرش بوده که البته همین روایات نیز میگویند این قول ضعیف است) ابراهیم بزرگ شده و با ساره ازدواج میکند و پس از گذشت سال ها چون بچه دار نشدند به اصرار ساره با هاجر که کنیز ساره بود ازدواج کرد و از وی صاحب فرزند پسری شد به نام اسماعیل . روایات زیادی وجود دارد که ساره در زمره سروران زنان بهشت میباشد و از طرفی این روایات نیز وجود دارد که ساره از حسادت به هاجر و اینکه شوهرش به هاجر دلبند شده او را با فرزندش از خانه بیرون کرد!!.

ابراهیم مانده بود که چکاری بکند که ناگهان از طرف خداوند وحی نازل شده  و خداوند به ابراهیم فرمود که آن دو را به منطقه ی بیابانی ای بین دو کوه صفا و مروه ببرد و رها سازد .به بقیه داستان کاری نداریم و اینکه بر هاجر در آن بیایان برهوت و بی آب چه گذشت آنهم تنهائی و بدون ابراهیم زیرا ابراهیم به نزد ساره بازگشت.

بعضی روایات هم ساره را دختر خاله و برخی دختر عمه ابراهیم دانسته اند و این داستان را نیز برای ساره نقل کرده اند که :   ساره  بی نظیر و از قد و قامت و زیبائى خیره کننده اى بهره مند بود. ابراهیم از غیرت مردانگى در سفرهاى خود که معمولا در مسیر - سوریه – فلسطین - سرزمین کنعانیان و  مصر بود به این دلیل که خاطرش از جانب مردمان بد چشم نسبت به همسرش جمع نبود !! او را با خود به همراه میبرد و تمام سعى خود را نیز معطوف به این مى داشت تاچشم بیگانه به همسرش نیفتد تا مشگل ایجاد کند! . اما با همه این احتیاط ها در هنگام ورود به  مصر مرزداران مصرى او را دیده و به امید جایزه به پادشاه خود تحویل دادند البته همراه ابراهیم . در این راستا شاه مصر از ابراهیم نسبت زن را سوال میکند و ابراهیم عنوان میکند که او خواهر من است ، ابراهیم دروغ نمیگوید چون ساره را به حساب خواهر دینی در آن لحظه به حساب میآورد! که در دین ما به آن میگویم تقیه ( در موقع اضطرار تقیه یا همان دروغ مصلحتی اشکال ندارد) به امر شاه زن را تحویل حرمسرا داده و پس از اینکه او را برای  شاه آماده کردند شاه وارد شده و قصد دیدن او را دارد که برقی بر چشمانش وارد میآید و این عمل سه بار تکرار میشود تا شاه از هوش برود . زمانیکه به هوش میآید ، متحیر شده و از عملش صرف نظر میکند ولی  موضوع را از ابراهیم جویا میشود و میخواهد بداند که نسبت واقعی ابراهیم با زن چیست و ابراهیم در پاسخ میگوید همسرم میباشد لذا شاه مصر دستور داده  ساره را با همان وضع به ابراهیم تحویل دهند و اجازه میدهد تا آزادانه در کشورش زندگی کنند .شاه همچنین دخترى نجیب و اصیل مصری را به رسم آن روز به عنوان مددکار ساره (کنیز) به ابراهیم می بخشد که بعدا  این کنیز میشود هاجر مادر اسمعیل . یازده سال پس از آنکه ابراهیم از هاجر صاحب پسرى شد، خداوند مهربان ساره را نیز بى نصیب نمی گذارد و اجر فداکارى و گذشت او را که حاضر شده بود براى خود هوو بیاورد و همسرش را از هووى خود صاحب فرزندى کند، به او داد. در این موقع بنا به روایات موجود ابراهیم 120 سال داشت و ساره نود ساله بود. که این مژده را فرشتگانى که برای تنبیه قوم لوط به دلیل لواط بیش از اندازه ( لوط پیغمبر بود و قومش نیز به همین نام میباشد و من فکر میکنم چون بجز مردان با زنان جمع نمیشدند لذا این عمل شنیع غیر انسانی را از آن زمان لواط نام نهادند )هبوط کرده بودند که شب هنگام یک سری هم به خانه ابراهیم زده و این نوید را که بر خلاف موازین طبیعى بود ( حاملگی ساره در سن نود سالگی ) زائیدن پسر را به او دادند و گفتند که این اجر ساره به خاطر فداکاریش میباشد و ساره حاضر شد نسل پاک پیامبر خدا باقى بماند ولو از زن دیگر  که در سوره هود آمده است :

(فرستادگان آمدند وبه ابراهیم مژده دادند و گفتند: سلام ! ابراهیم گفت : سلام برشما! به دنبال آن ، چیزى نگذشت که گوساله اى بریان براى آنان آورد. همینکه ابراهیم دید دست آنان به طرف غذا دراز نمى شود، از آنان بد گمان شد و ترسى به دل گرفت ( احتمالا چون مسبوق به سابفه بوده لذا از ترس اینکه قصد جسارت داشته باشند ترسیدند_ این از من است ). فرشتگان گفتند: مترس که ما فرستادگان خدا به سوى قوم لوط هستیم . در این هنگام زن ابراهیم (ساره که متوجه شد مهمان فرشتگانند) ایستاده بود و فرشتگان را مى نگریست ، خندید! ما به ساره مژده دادیم که فرزندى به نام ((اسحاق )) خواهد آورد و پس از اسحاق هم یعقوب است .

 ساره گفت : واى بر من ! من مى زایم و حال آنکه پیرى فرتوت هستم و شوهرم نیز کهنسال است چه خبر شگفت انگیزى ؟! فرشتگان گفتند: آیا از اراده خدا تعجب مى کنى ؟این موضوع رحمت وبرکت خدابر شما خاندان نبوت است ، خدایى که همه او راسپاس مى گویند و داراى مجد و عظمت است).

این چنین بود که به اراده خداوند ساره در پیرى حامله شد و پسرى زائید که اورا اسحاق نام نهادند. اسحاق پدر حضرت اسرائیل یا همان یعقوب و جد انبیاى بنى اسرائیل یعنى موسى و داوود و سلیمان و زکریا و عیسى و یحیى و دیگران است .

این کل داستان بود که بالا عرض کردم .همانطور که در این داستان ملاحظه میفرمائید هر داستان یک پیام دارد و ما نباید به درستی و یا نادرستی آن توجه کنیم ، پیام این داستان صبر است و شاید شما هم در طول زندگی روزمره مشاهده کرده باشید که انسانهائی که صبر میکنند موفق تر هستند و آنهائیکه کم طاقت یا به قبولی ناشکیبا هستند عمدتا در زندگی با شکست مواجهه میگردند و پیام داستان قوم لوط نابودی است که از این قوم کسی باقی نمانده است .

و اما در پاسخ به سوال شما باید عرض کنم که معمولا انسانها دوست دارند از اموات مردان و زنان غیر طبیعی و ماورائی بسازند که این در همه فرهنگها به وفور یافت میشود .در یونان -  چین – هندوستان – ایران مانند رستم ، افراسیاب ، سهراب و .... در فرهنگهای دینی این انسانهای ماورائی به اشکال دیگر ساخته میشوند و الگوی دیگران قرار میگیرند مانند حضرت امام حسین و ....

 که البته اگر به دقت به داستانها و شاخ و برگهای داده شده نیک بیاندیشیم میبینیم که همه آنها دارای عباراتی ضد و نقیض میباشند مثلا در باره همین ساره روایاتی آمده که این بانو از بهترین بانوایان بهشت بعد از حضرت فاطمه و مادر حضرت موسی میباشد و بسیار با گذشت و ... ولی اگر واقعا این بانو اینگونه بود چرا دستور داد تا ابراهیم هاجر را با فرزندی خردسال به بیایانهائی دوردست ببرد !! آیا این از اخلاق نیکو و فرزانگی است آنهم برای زنی که به دستور خود به همسری شوهرش درآمده !!،

لذا نباید این داستانها را با شاخ و برگهای داده شده نگاه کرد زیرا شروع یک حرکت بزرگ که سرآغاز تاریخی میگردد از انگیزه مردان بزرگ سرچشمه میگیرد که این انگیزه نیز قبل از اتفاق از مشیت الهی گذشته است و مورد تائید قرار گرفته والا به ثبت و سرانجام نمیرسد که در این باب هدف از زنان ابراهیم صبر کردن زنان در مشکلات بوده که هر یک به نحوی این آزمایش را  پشت سر نهادند و مشقات هاجر به نظر بنده بیشتر از ساره بود ولی خداوند به هریک نعمتی عطا کرد به هاجر چاه زمزم که تا کنون باقی مانده و به ساره نسل پیامبرانی بزرگ را همچو موسی و عیسی (ع) و اما اینکه تا زمانیکه ساره زنده است با هاجر ازدواج ننماید حرف شما درست است ولی اگر خود همسر گذشت داشته باشد ایرادی نیست اولا به قول روایات دستور خداوند بوده دوما با رضایت زن اول و در خصوص حسادت و ... همانگونه که عرض کردم شاخ و برگهای همان تصادفی است که در مقدمه عرض کردم که به این روایات ضد و نقیض نباید زیاد توجه کرد . انشاءالله با این اندک بضاعتم توانسته باشم عمق مطلب را بازگو کرده باشم.

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، دفتر اشعار من - سیمین ساق