تبلیغات
كشكول رئیسی - مصدر الاراجیف - در باره پدر و مادر مادریم

كشكول رئیسی - مصدر الاراجیف

برای بهتر شدن مطالب مهمترین عامل نظرات سازنده شما دوستان عزیز میباشد.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ كشكول رئیسی - مصدر الاراجیف خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

مرحــوم عـــلامه خبیـــــری (اعلائی ) استــرآبادی فرزند مرحوم محمد تقی اعلائی و فاطمه از خانواده ئی بزرگ و دارای اسم و رسم و ملاّک شهرستان گرگان در سال 1288 شمسی در استرآباد(گرگان) متولد شد و در سال 1341 از دنیا رفت که در امام زاده نور (سرچشمه )مدفون است، ایشـــــان با توجه به دارائیهــــای پدری اصـــلاً توجهــــی به مالی دنیا نداشت و در بیـن بچه های پدر و خواهر وبرادرش تافته ئی جدا بافته بود . از قول یکی از اهالی سرچشمه : بعد از فوت آن مرحوم ، در خواب امام زمان (عج) را دیدم که وارد کوچه ریحانی میشود(منزل شیخ در همین کوچه بود) ، به ایشان گفتم آقا کجا میروی ، آقا فرمودند میخواهم بروم منزل برادرم شیخ عبدالوهاب تا احوال آنها را بپرسم . در قم در حال تحصیلات دینی بود که برای اولین بار در کشور برای هر شخص شناسنامه درست کردند و مرحوم شیخ بنا به دلایلی فامیل خود را خبیری انتخاب میکند.ایشـــــان فــــردی پـــــــرهیزگارو متقــــی بود . به هیــــچ وجـــــه اهل صحبت کردن پشت دیگران نبود ، گرگانیها اعتقاد خاصی به ایشان داشتند . مرحوم رئیس الذّاکرین که حرف اوّل را در گرگان میزد و پشت هیچیک از روحانیّت گرگان نماز نمیخواند ، معمولاً به مرحوم علاّمه خبیری در مسجد ملاّ علی اقتدا میکــــــرد . البته با توجه به شنیده هایم از مرحوم محمّد باقر دائی بزرگم ، مرحوم علاّمه خبیری بسیار بسیار از اینکه سیّدی پشتش نماز بگذارد ناراحت میشد و با توجه به اعتقاداتی که به سادات داشت با کراهت تمام این کار را میکرد و بعضاً 5 الی 6 دقیقه جهت واگذاری امامت جماعت فقط به تعارف میگذشت ، هرچند دو سه باری هم ظاهراً مرحوم شیخ موفق شده بود که رئیس الذاکرین را جلو بیاندازد و به ایشان اقتدا کند.من در خصوص ایشان از گرگانیهای زیادی که عمدتاً بالای 60 سال سن داشتند و مورد اعتماد و وثوق بودند تحقـــیق کردم ، حتی یکنفر از این بزرگ مرد به بدی یاد نکردکه اسامی تعدادی از آنان به شرح زیر است که بعضا بیشتر آنان از دنیا رفته اند و روحشان شاد باشد:حاج مهدی فلسفی ،حاج محمد دماوندی ، مرحوم حاج آقا هادی شیرنگی(از مردان نیک و ملاّکان بزرگ گرگان) ، مرحوم آیه الله حاج سیّد سجّاد علوی (بزرگ) ، مرحوم سیّد مفید میرمجیدی (روضه خوان بود )، مرحوم حاج محمّد تقی فلسفی(از تجار بزرگ گرگان و فردی خیّر و نیکوکار که دانشگاه پزشکی گرگان یکی از یادگارهاو هزاران عمل خیر این فرد نیکوکار است) ، جناب آقای حاج محمّد تقی شکوری ( مرحوم پدرم میگفت ایشان مثل برادر است برای کم) ، مرحوم حاج خالق واثقی ، مرحوم سیّد فتح الله سیّد حسینی (از گرگانیهای مؤمن و نیک اندیش و اصیل گرگانی که در اصل از فاطمی ها و هاشمی های گرگان بود و نام فامیل خود را عوض کرد)،سرکار خانم حاج آقا میرمجیدی که ضمناً مادر زن دائی حسینم نیز میباشد ، حاج آقای میرحسینی که در سرچشمه مغازه بقاّلی داشت ، مرحوم حاج ماشاءالله ذیّانی ، مرحوم علی اصغــــــــر فتحعلی (مداح اهل بیت) ، مرحوم حاج سیّد عباس میربهبهانی ( سردفتر ازدواج شماره یک که ضمناً شوهر خاله مادرم بود ) ، مرحوم حاج عبدالنبی قدسی (سردفتر اسناد رسمی 8 و صـــــاحب پاساژ قدس) ، مرحوم حاج حسن سمنانی که به دلیل انجام کارهای فرهنگی زیاد پدرم به ایشان زیاد علاقه داشت خداوند ایشان را رحمت کند ( پدر دکتر سمنانی) .بعضی از خصوصیات ایشان از زبان گرگانیها:

1-آقای میرحسینی سرچشمه بقالی داشت و معمول است که بعضاً کسی خرید میکند و در همان زمان پول جنس را ندارد که پرداخت کند لذا صاحب مغازه که رضایت نیز دارد اسم خریدار را در دفتر بدهکاران خود ثبت میکند تا فراموش نگردد. مرحوم علامه خبیری نیز یکی از مشتریان این مغازه بود ، آقای میرحسینی به من گفت ، یکروز بابوت (منظور پدر بزرگت ) آمد به مغازه ام و یک دفترچه 40 برگ و یک خودکار در دستش بود و آن را به من داد ، من گفتم حاج آقا این چیست ؟ گفت ببین پسرم من هرگاه از شما جنس خریدم و پولش را نداشتم که بـدهم ، تو اسم من را در این دفتر و با این قلم بنویس ، من کمی تعجب کردم و گفتم حاج آقا من برای همه مشتریان یک دفتر باز کردم و شماهم یکی ، ایشان فرمود نه ، تو مجبور نیستی که به من نسیه بدهی ، بلکه از روی لطف اینکار را میکنی ولذا این دفتر را بالاجبـــــار باز کرده ای ، من با دیگران کاری ندارم ولی اسم من را در این دفتر با این قلم بنویس .

2-خــانم حاج آقا میرمجیدی مادر زن دائی حسینم گفت ، یکروز داشتم میرفتم سرچشمه ، آن موقع جوانتر بودم ، دیدم حاج آقا که پایش کمی نارحت هم بود و معمولاً از کنار دیوار حرکت میکرد ، زمین خورد ، خودم را رسانیدم به ایشان و خواستم کمک کنم که بلند شود ولی قبول نکرد و به زحمت خودش ایستاد ، من به ایشان گفتم حاج آقا اگرشما درحــــال زمین خوردن دیوار را با دست میگرفتید این پیشآمد اتفاق نمیافتاد ، در پاسخم گفت ، دخترم ، این دیوار صاحب دارد و شاید راضی نباشد من به دیوارش تکیّه کنم ، فردای قیامت چگونه میتوانم پاسخگو باشم .

3-مرحوم حاج آقای شیرنگی میگفت آن مرحوم هیچگاه در کوچه سرش را بلند نمیکرد ، آب دهان به روی زمین نمی انداخت چون میگفت این اشکال دارد که من آب دهانم را به کوچه بیاندازم و پشت سری در حین تردد ببیند و حالش بهم بخورد و از من نارحت شود،من قدرت پاسخگوئی به آن شخص را در روز قیامت ندارم .

4-مرحوم حاج فتح الله سید حسینی (هاشمی) میگفت : با اینکه از نظر مالی بسیار متمّکن بود ولی از سادگی ایشان سوء استفاده ها گردید و لذا در اواخر عمر از خودش بجز خانه سرچشمه ارثی باقی نگذاشت و او بیرونی خود را فرش خوب پهن میکرد و همیشه مرتب میداشت تا با این شیوه دیگــــران به فقر او و اندرونـــیش که با زیلو (نوعی فرش از حصیر که ارزان بود) فرش بود پی نبرند و من ناخودآگاه به علت موضوعی به این قضیه آگاه شدم.

5-به گفته فرزندانش که سه تن از آنان زنده هستند ( یک دختر و دو پسر) همیشه در خانه مرحوم خبیری فقط غذای یکروز موجود بود و اگر به ایشان میگفتند که مثلاً آذوقه یک هفته راتهّیه کن ، در پاسخ به آنها میگفت آیا تا فردا زنده هستید که فکر هفته را میکنید ، خـــدا بزرگ است ، و شکم شما گرسنه نمیماند.

6-مرحوم آیه الله سید سجاد علوی که روزی برای همین موضوع به خدمتشان رفته بودم فرمودند تا این تاریخ از سنم بجز مرحوم آیه الله کوهسانی ، تقوی مرحوم علامه خبیری را در هیچیک از علما ندیدم ؛ ایشان بسیار احتیاط کار و پرهیزکار بودند و مرحوم خبیری را با لفظ علامه خطاب فرمودند.

آن مرحوم چندی در مشهد و قم و سپس در نجف مدارج عالیه دروس حوزه را گذراند و از شاگردان بارز مرحوم آیه الله اصفهانی بود و از ایشان نیز حکم اجتهاد داشت ولی اصلاً از آن استفاده نکرد که من خودم اصل آن را نزد دائی بزرگم مرحوم محمّد باقر دیده بودم. چقدر خوب بود که من از روی آن یک کپی میگرفتم ، ایشان در سال1340 در شهر گرگان به علت بیماری از دنیا رفت و در امام زاده نور گرگان دفن گردید .

ایشان 5 برادر و دو خواهر به نامهای عبدالرحیم - عبدالرسول - علی اكبر - عبدالمجید - عبدالحمید - بی بی ربابه و بتول داشتند كه همگی فوت كرده اند.

همسرش مرحومه صدیقه افضلی

همسرش مرحومه صدیقه افضلی فرزند مرحوم سیّد مهدی افضلی (اصلاً سیّد میرانی)(قبلاً صید میران) ( دهاتی در کیلومتر هشتم جاده گرگان – ساری بود که حدود دویست و پنجاه سال قبل به گرگان مهاجرت کرده و در گرگان ساکن شده بودند ) زنی بود بسیار مؤمنه و اهل تهجّد و دائم الذّکر ، وقتی در نزدش اسم کسی را میبردند فوراً صلوات میفرستاد و میگفت بلند شوید بروید مفاتیح بخوانید چرا از این و آن صحبت میکنید ، ضمن رعایت نظافت که امر نظافت را به دقت و وسواس خاصی انجام میداد ، و پخت و پز ، در ساعات غیر امور خانه فقط در حال نماز و عبادت بود من از وقتی که به اتفاق خانواده به گرگان کوچ کردم تا زمان فوت مرحومه افضلی (مادرمادرم) هیچگاه ندیدم که بیرون برود و در مجلسی شرکت کند ، ایشان در منزل فقط عبادت میکرد خداوند روحش را قرین مرحمت خویش قرار دهد و ایشان را از من و بچه هایش راضی گرداند.

این مرحوم یك برادر و چهار خواهر به نامهای : ابوالقاسم - سكینه بیگم - هاشمیه بیگم - آسیه بیگم و بیگم طلا داشتند كه دخترها به ترتیب همسران سید كاظم طاهری ؛ سید جعفر طاهری؛ عرفانی و میرحیدری بودند.

 

متاسفانه هیچ عکسی از مرحومه صدیقه افضلی نداشتم که بگذارم.

 

عکس مرحوم شیخ عبدالوهاب خبیری

 

 

عکس از تشییع جنازه آن مرحوم

 

 

تصویری از اعلامیه برای آن مرحوم که با امضای آیه الله سید حسین نبوی صادر گردیده است

 

 

 

 

قسمتی از مكاتبات آن مرحوم 

 

 

 

 

عین استعلام از دائی بزرگوارم جناب آقای محمد تقی خبیری در خصوص پدر و مادرش


 

لیست اموال به جا مانده از آن مرحوم


 

 

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، دفتر اشعار من - سیمین ساق