برای بهتر شدن مطالب مهمترین عامل نظرات سازنده شما دوستان عزیز میباشد.

شجره نامه طائفه بزرگ رئیسی - میركریمی- بنی كریمی - میرحیدری - قدس میرحیدری - سیف حسینی -درازگیسو (گیسو دراز)- میرحسینی ( كمی باقیمانده اند) و حسینی كه همه از میركریم اول میباشند

به نام خداوند بخشنده مهربان

به علّت ظلم و جور بیش از حد حکومت اموی  مردم استرآباد و گرگان برای مقابله با این ظلم ها و ستمها  نیاز به یک اهرمی محکم داشتند که به واسطه آن بتوانند هم انزجار خود را  به نحوی از حکومت اموی نشان دهند و هم حکـومتی ایرانی در منطقه ایجاد نمایند لذاکسی را بهتر از حضرت یحیی پسر زید پسر امام زین العابدین (ع)  نیـــافتند ، دلیلـــش هــــم این بود که جدش امام حسین (ع) به همراه مردان خانواده و یارانش با وضع دهشتناکی به دست یکی از بدتـــرینِ حکـــام اموی یعنی یزید فرزند معاویه لعنت الله علیه به شهادت رسیده بود که مردم زیرک و با هوش ایران خصوصاً منطقه استرآباد و گرگان  با این پُلتیک میخواستند به خواسته خود که همان تشکیل حکومت بود برسند.

چون در آن زمان حکومتی میتوانست جلو خلیفه های اموی را بگیرد که از خودشان باشد لذا در این شرائط بود که  از یحیی بن زید ابن علی دعوت بعمل آوردند ، و ایشان نیزکه به دلیل ظلم و جورهای رفته به جدش ، دلی خوش از حکومت اموی نداشت از یکطرف ، و از طرفی هاشمیان را به حکومت نسبت به امویها برحق میدانست لذا به این دعوت پاسخ مثبت داده و به منطقه میآید و مردم هم به دورش جمع میشوند که البته انقلاباتی هم كرده و حکومت ناپایداری را هم تشکیل داد امّا نهایتاً به دست ماموران خلیفه به شهادت میرسد و هم اکنون در گنبد کاووس (گرگان قدیم ) نیز مدفون است. (بعد از یحیی قیامهائی دیگر نیز توسط اهالی و به خونخواهی یحیی بروز داد و حکومتهائی هم تشکیل شد که حدوداً سیصد سال به طول انجامید ولیکن این حکومتها غالباً ناپایدار بود )

از یحیی بن  زید اولادی باقی میماند که اجداد اصلی سادات میرکریمی در منطقه بودند ، ناگفته نماند که عمال خلیفه برای اینکه مجدداً این قیامها شکل نگیرد و موجب دردسر برای حکومت نشود دست به کشتارهای زیادی زدند منجمله هر چه سادات در این منطقه بود به محض شناسائی از دم شمشیر میگذراندند ، که این سادات برای گریز از مرگ معمولاً به مناطق دوردست و بالای کوهای صعب العبور و ... پناهنده میشدند که گاهاً در آن مکانها نیز از تیغ ماموران درامان نبودند ، یکی از دلایل وجود امام زاده ها در این مناطق همین است ، مردم به محض کشته شدن سیّدی و دفن آن ، محل قبر را علامت گذاری میکردند كه بعدها امامزاده های امروزی را تشکیل داده اند.

 علیهذا در همین گیرودار حیدر یکی از نوه های یحیی پسر زید بن علی ابن احسین (ع) به هندوستان میگریزند و در کُرْم یکی از مناطق ایالت دَکَن ساکن میشوند، بعد ها به دلیل اینکه انسانی وارسته و مؤمن به معنی واقعی بود مورد توجه مردم منطقه قرارمیگیرد همچنین  آن منطقه نیز که غیرآباد بود به واسطه این سّید مورد توجه خداوند قرارگرفته و آباد میشود (مردم هند این اعتقاد را داشته اند)لذا کل ایالت را  به احترامش حیدرآباد دَکَن نام گذاری میکنند و تا به امروز به همین نام معروف است و امّا این چهار سطر قبل را از آقای دکتر کُمار كه هندی الاصل بود ( در بیمارستان پنجم آذر طبابت میکرد) روایت کردم و چون ایشان خودش مستقیم برای من تعریف کرد لذا موثق است ،اما نحوه برخورد من با آقای دکتر کُمار بدین نحو بودکه :

یکروز میخواستم برای مراجعه به اداره کل ثبت مازندران (گلستان در آن موقع جزء استان مازندران بود) جهت اخذ مجوز حضور در امتحان دفتر یاری دفتر 13 گرگان به ساری بروم، سوار مینی بوس شدم ، از قضا آقای دکتر کومار (كُمار)بغل من نشسته بود ، من نمیدانستم که دکتر است ، ولی از وضع عمامه ای که به سرش بسته بود پیدا بود که هندی است ، پس از اینکه مینی بوس از گرگان خارج شد من با ایشان آغاز به صحبت کردم ، من خودم را معرفی کردم و ایشان هم گفت من دکتر کومار هستم و هندی میباشم ، یکدفعه حیدر آباد دَکَن به ذهنم خطور کرد ، چون جسته و گریخته مطالبی از پدرم در خصوص یکی از اجدادم که در هندوستان است شنیده بودم ،از ایشان پرسیدم آیا شما از حیدرآباد دَکَن اطلاعاتی دارید ، ایشان شروع کرد به صحبت کردن همان مطالبی را که به اختصار در بالا ذکر کردم و سپس افزود هم اکنون این سید بزرگوار (آقاحیدر) در كُرْم مدفون و دارای گنبد و بارگاهی میباشد ، گفتم بارگاه ، گفت بله ، مثل شاه چراغ در شیراز که سخت مورد توجه مردم هند است و مردم همه روزه به حرمش آمده و زیارت و بعضاَ نذر و نذوراتی هم میکنند ، ایشان ادامه داد با اینکه من اعتقادی به این گونه مسائل ندارم ولی به این سّید اعتقاد خاصی دارم ، من به ایشان گفتم که آیا میدانی که من از نوادگان آن سّید هستم ، نمیدانی با اینکه ساعتی از آشنائی ما نمیگذشت یکدفعه در مینی بوس جلوی جمعّیت من را بغل کرد و بوسید و آدرس خود را در دهلی نو به من داد (که من آن را دور انداختم چون فكر نمیكردم به كارم بیاید ،كه اگر نگهداری میكردم و فكر نوشتن خاطرات در آن زمان به سرم بود آنرا حفظ میكردم  تا  اسکــــن كرده و به عنوان یادبود در آخــــر ایـــن خاطرات میگذاشتم) و از من خواست که حتماً از هندوستان دیداری داشته باشم و به منزل ایشان هم بروم.

پس از فرار فرزندان یحیی از استرآباد (گرگان فعلی) به هند به دلیل نا امن بودن اوضاع و احوال آن زمان مدتی در این شهر فرزندان حیدر  زندگی و زاد و ولد نموده و تبعاً  از تیره های هندی دختر گرفته و همچنین دختر نیز داده و دارای قبیله و طایفه بزرگی شده اند همانطور که در استرآباد چنین شده است  ؛ پس از فرو نشستن التهابات که ظاهراً  در اوایل دوران حکومت عباسی و  اواخر عمر امام صادق (ع)  بوده دو تن از نوه های همین میر حیدرکه آنها نیز به اسامی کریم و باقر بودند مجدداً به استرآباد بازمیگردند که از این کریم کل سلسله میرکریمی ها تا این تاریخ بازمانده است و از باقر نیز سادات درازگیسو و سید باقری بازمانده اند (شاید یکی از دلایلی که به آنان لقب گسیودراز داده بودند ( بعدها به درازگیسو تغییر یافته است) این بوده که موهای خود را به سبک هندیها بلند میکرده اند البته من دقیقاً  نمیدانم ولی فكر میكنم كه این درازگیسوها که در گرگان هستند و سیّد نیز میباشند و یکی از آنان به نام سیّد ابراهیم درازگیسو(که اگر درست به چهره ایشان دقت شود به هندیها نیز شباهت دارد چون احتمالاً از اجدادش که مادران هندی داشته اند ارث برده است ) نیز به عنوان اولین استاندار گلستان شد از همان گیسودرازها فرزند باقر هستند كه پدرانش در سرخنكلاته گرگان ساكن میباشند ، که اگر باشد از طایفه میرکریم اول میباشد، این روایت را هم از مرحوم آیه الله سیّد علی رئیسی پدر آیه الله سید محمد و هم از مرحوم سّید یوسف رئیسی که حافظه قوی در این خصوص داشت شنیدم و قسمتی را هم از آقای دکتر کُمار ، اما جناب آقای دكتر اسدالله معطوفی استاد برجسته و محقق بزرگ علوم اجتماعی و تاریخی قرن حاضر در جلد دوم کتاب خود به نام انقلاب مشروطه در استرآباد صفحه های 1266 و 1267 در هنگام معرفی آقای سیّد محمد علی شوشتری ( ایشان به واسطه اینکه فرزند آیت الله سید حسن شوشتری جزائری و مادرش نیز خواهرزاده مرحوم سید حسن سلطان الواعظین عموی مرحوم سیدمصطفی رئیس الذاكرین بود لذا از پشتوانه خوبی برخوردار بود و توانست به واسطه همین پشتوانه و کمکهای سرهنگ  حکیمی به مجلس از طریق گرگان (استرآباد) راه پیدا کند) در خصوص سلسله میرکریمی چنین آورده است :

غیر از ایرانیان زرتشتی مقیم در کشور هند ایرانیان دیگری هم در هند سکونت داشتند که خود را به خاندان پیامبر منسوب میکردند. این گروه که به ((سّید)) هم معروف شده بودند ، چون به رسم صوفیان موهای خود را بلند مینمودند ، به سادات دراز گیسو هم مشهور و در میان لایه هائی از مسلمانان محیط زندگی خود قداست یافتند ، از این سادات های درازگیسو دو برادر یکی بنام آسید باقری دیگری آمیر حیدر از هند به ایران و سپس به استـــرآباد بازگشتند، سیـّـــد باقر در استـــــرآباد همان قداست هند را بدست آورد و در بین مردم مورد احترام واقع شد بعد ها پس از مرگ ، پیکر اورا در گذر دربنو واقع در محله میدان استرآباد به خاک سپردند و گنبد و بارگاهی هم بر مزارش برپا نمودند.

پس از تخریب این بنــــا، قبرستان آن سالها باقی ماند و به سیّد باقر خُرابه معروف گشت ، و هنوز هم در محله دربنو شهــــر گرگان (استــــرآباد ســــابق) فقط قبرستان آن به چشم میخورد .از این سّید باقر عده ای به نام سادات میرکریمی باقی ماندند ، که هنوز هـــم در شهــــر گرگــــان می زیند. از آمیر حیدر نیز دو شاخه بزرگ رئیسی و میرحیدری بیادگار در شهر گرگان (استــــــرآباد سابق) حضــــور دارند(البته كل طائفه بزرگ میركریمی بنی كریمی رئیسی قدس میرحیدری و میرحیدری ) که آنها هم به چند خانواده کوچکتر با فامیلهای تغییر یافته منقسم میشوند .

 از آمیر حیدر چند پشت بعد در اواسط قاجار شخصی پدیدار گشت که به آسید حسن سلطان الواعظین مشهور گشت . وی در طول عمر خود محور منبرهای استرآباد و رئیس روضه خوانها محسوب میشد پسرش نیز از علمای درجه اول استرآباد بود که به سید عباس سلطان الذاکرین (جد مرحوم قدس میرحیدری که صاحب تالیفاتی نیز میباشد )مشهور بود که مادر نعمت قاضی نویسنده مشهور گرگانی دختر همین سید عباس بود. البته آقای معطوفی زحمت زیادی برای تالیف کتاب خود کشیده ولی در این خصــــــوص چه خــــوب بود از بزرگان میرکریمی و رئیسی نیز تحقیقاتی به عمل میآورد ، چون :

اولاً :وجود یحیی بن زیاد در تاریخ آمده و غیر قابل انکار است و ما در شجره نامه خود که نسل به نسل به دستمان رسیده این چنین است که ما از بچه های یحیی هستیم .

ثانیاً : ایرانیها از همان ابتدا  همه آنهائی كه از اولاد پیغمبر ، علی و فاطمه بودند را با لقب سید از دیگران تفكیك كردند . این حركت ایرانیان دلایل زیادی داشت منجمله  سیاسی كه بحث آن در این خلاصه نمیگنجد.

ثالثاً : بنا به شواهد تاریخ سادات به دلایل تنگنــــاهای اقتصــــادی و سیاسی که حکومت خلیفه گری وقت برای آنان جهت جلوگیری از هرگونه قیامی تهّیــه دیــده بـــــــود به ایـــران و به ندرت به هندوستان هجرت نموده اند و چون ایرانیان را دوست خود میپنــداشتند لذا در ایـــــران حضور آنان بیشتــــر از هنــــــدوستان بوده ماننــــد سادات مرعشی، که جّد اصلی این دسته نیز از عموهای زید بودند و در شجره آنان مضبوط است .

رابعاً: ما اصلاً در طایفه میرکریمی ها و کلّیه فامیلهای منشعب از آن هیچگونه مدرکی در دست نداریم و سخنی نیز از بزرگان خود نشنیده ایم که اجداد ما صوفی بوده باشند و مــــــلاک صــــوفیگری صرفاً بلندی مو نمیباشد .

خامساً : در اهل بیت نیز مردانی با گیسوان بلند بوده اند که درکتب تاریخی موجود احوالات آنان ثبت است ولی هیچگاه به آنها لقب صوفی نداده اند.

سادساً : در هندوستان نیز معمولاً  مردان گیسوان و حتی ریش خود را بلنــد میکنند و بعضاً ریش خود را بافته و به دور سر خود میبندد ولی صوفی نیستند ، مانند آقای دکتــر کــــُماركه ایشــــــان نیـــــز صــــــوفی نبود.

در همین جا از برادر بزرگوار و دانشمند خودم  جناب آقای استاد دكتر معطـــــوفی خواهش دارم  ضمن اقدام لازم نسبت به اصلاح  مطلب مورد نظر، شرحی حداقلی را از این طایفه كه تاثیرات زیادی را در تاریخ این منطقه داشتند درکتاب خویش به قلم شیوای خود مرقوم بفرمایند.

اَمّا نقل سوم از خاطرات تک جلدی آیه الله  سیّد محمّد رئیسی صفحات 396 به بعد که انصافاً مردی اندیشمند است و خوش ذوق و متفكر است ، نقل به مضمون چنین آمده است :     

قدمت تاریخ تشّیع مردم گرگان (منظور از گرگان در این سطورات  هرچه باشد  استرآباد است - نگارنده)بسیار واضح و بدیهی است قیام حضرت یحیی ابن زید بن علی ابن الحسین از این منطقه خود دلالت بر وجود شیعیان و موالیان در این منطقه بوده که مورد توجه اهل بیت قرارگرفته است .

 باری مدتها و سالهای طولانی حکومت زیدی در استرآباد و گرگان در کنار حکومت مرعشی ها در طبرستان وجود داشته و احیاناً فی مابین این دوسلسله سادات که با هم عموزاده نیز بودند ، جنگ ها و خونریزی هائی بر سر توسعه نقطه حکومت اتفاق افتاده است ، و هــر جنگی مـــوجب کشته شدن تعدادی از سادات زیدی به دست لشکریان سادات مرعشی یا برعکس میشده است و مــــردم بیچاره جنازه هر کدام را با تجلیل دفن کرده و قبه و بارگاه و علامت بر سر قبور آنان علم میکردند، چه از این طرف باشد و چه از آن طرف .

 مرحوم آیت الله العظمی نجفی ( منظور مرجع تقلید در قم ) در جلسه ای که در خدمت مرحوم والد به دیدار ایشان در قم رفته بودیم به ما فرمود: {من از سادات زیدی خجالت میکشم(منظور نسل ما را میگوید-نگارنده) ، زیرا رفتار سادات مرعشی در تاریخ با زیدیها بسیار بیرحمانه و با قساوت بوده است}

لذا در مازندران و استرآباد در هر قریه و کوه و کمر امامزاده ای مدفون است ، این امامزاده ها علاوه بر اینکه شهدائی به دست امویان و عباسیان دارد ، تعداد زیادی نیز در جنگ های داخلی بین ابناء عم شهید شده اند و هر کدام در حال فرار به کوه و کمر یا براثر سرما و گرسنگی مرده اند و یا اینکه بالاخره مقتول گشته اند .باری سادات زیدیه پس از سالهای متمادی حکومت بر استرآباد و منطقه (شاید منظورش گرگان قدیم و گنبد فعلی باشد- نگارنده) بالاخره منقرض شده و به خاطر اینکه تحت تعقیب بوده اند ، به ناچار تا سرزمین هند و منطقه حیدرآباد دَکَنْ گریخته اند.

 بعضی ها چنین گمان میکنند (شاید منظور ایشان نیز به نوشته های آقای اسدالله معطوفی باشد- نگارنده) که سادات میرکریم و درازگیسو از هند به استرآباد آمده اند .

 صحیح این است که این ســـــادات مکّرم از زمان امام باقر(ع)  در استرآباد بـــوده و حکومت تشکیل داده اند و پس از سالهــــای متمــــادی از استرآباد به هند رفته و در آنجا نیز ذریه به جا گذاشته اند ، من خودم شخصاً « سادات را دیده ام و جالب آن است که آنان خود را استرآبادی میدانند ، اگر کسی به ایالت حیدرآباد دَکَنْ برود ، در شهر کُرْمْ ، قبر شریف میرکریم وجود دارد (البته دکتر کومار میگفت که دو برادر به نامهای حیدر و کریم - نگارنده) که جد سادات میرکریمی در گرگان میباشد و در آنجا سادات میرکریمی که از اعقاب آن بزرگوار هستند خود را استرآبادی میدانند .

داستان سادات میرکریمی در استرآباد ، به عنوان ساداتی که از هند آمده معروف شده و جمعی آنها را هندی میپندارند و همین سادات مکّرم را در هند استرآبادی میشمرند و جریان حضرت یحیی بن زید که از مسلمات تاریخ است ،بهترین دلیل است .

سپـــس به هنــــــد گریختــــه و پـــس از چنـــدی که خطر رفع شده ، مجــدداً  دو نفر از آنان به نام سّید باقر و سیّد میرکریم (که این صحیح تر میباشد- نگارنده ) به گرگان آمده اند و معروف به (سادات درازگیسو) گشته اند .

نظر به اینکه سادات بنی هاشم دارای گیسو بوده و گیسوان را بلند میکرده اند ، به عنوان گیسو درازان نیز ملقب شده اند.در احوال حضرت امام حسن (ع)و امام حسین (ع) وارد شده که گیسوان داشته اند و در کودکی حضرت زهرا(ع) گیسوان آنها را شانه کرده و میبافته و در روز عاشورا روز شهادت حضرت دارای گیسوان بوده چنانکه در تاریخ ثبت است .

در مورد سّید باقر دو روایت است بعضی گویند داری  نسل و ذرّیه نبوده و روایت دیگر این است که وی دارای ابناء(ابنا=پسران) میباشد . بنابراین ساداتی که در گرگان به تعداد اندکی هستند و معروف به سادات (سّید باقر) معروف میباشند جزء ذرّیه سیّد باقر به شمار میآیند.

 آیه الله سیــّــد محمـّـــــد رئیســـی کــل مــا وقــــع را از زبــــان مرحــــــوم سّید صادق میرشهیدی و ایشان نیز از دست نوشته هایش در پشت جلد یکی از کتاب خطی که از دیگران به ایشان ارث رسیده نقل نموده است .لذا سّید محمّد نسب خود را چنین مینویسد :

سیّـــد محمّـــد ابن سیــّـد علی ابن سیــّــد مصطفی (جد رئیسی ها) ابن سیـّـــد احمد ابن میـــــر حیدر(جد رئیسی ها و میرحیدریها و بنی كریمی و میركریمی ها ) ابـــــن نصرالله( جد قسمت اعظم طائفه) ابن میرکریم (جد كل طائفه موجود )ابن سّید علی ابن میرکریم ابن سیّد علی ابن سیّد عظیم ابن سّید میرکریم (مدفون در کُرم حیدرآباد) ابن سیّد علی (وی نقطه اتصّال سادات میرکریم و گیسودراز  یا درازگیسو میباشد و فرزند یوسف و یوسف نیز فرزند سّید علی میباشد) ابن محّمد ابن یوسف ابن حسین ابن محّمد ابن علی ابن حمزه ابن داوود ابن زید ابن جندی ابن حسین ابن فدان ابن محّمد الاکبر ابن عمرو ابن یحیی ابن ذی الدمعه(یحیی ابن زید مدفون در گنبد کاووس) ابن زید ابن زین العابدین(ع) ابن الحسین (ع) ابن علی(ع) و فاطمه بنت رسول الله (ص) .

و آخرین نقل و قول : مرحوم پدرم سیّد محمّد تقی که اصولاً  زیاد اهل مطالعه بود ،از قول مرحوم  پدرش و ریش سفیدان زمان خودش چنین نقل کرد که دو برادر بودند به نامهای حیدر و کریم  که با دو واسطه به یحیی پسر زید پسر علی ابن الحسین (ع)که از مدینه به علت ظلم حکومت عباسی (ظاهراً منصور ) به قصد حفظ جان فرار کردند و به ایران گریختند ، در ایران این دو بـــرادر با هم قرار میگذارند که یکنفر در ایران بماند و یکنفر به هندوستان برود( چون در آن زمان ایران نیز تحت تسلط حكومت اموی بود ولی هندوستان اینگونه نبود) تا اگر اتفاقی بیافتد هر دو کشــته نشــــوند و نسل آنان قطع نگردد ، حیدر که ظاهراً بزرگتر بود قبول میکند به هندوستان برود و کریم در ایران میماند که به استرآباد میآید یعنی تقریباً دور ترین نقطه به مركز حكومت اموی در آن زمان .

این دو برادر پس از ازدواج هر یک در منطقه خود دارای فرزند شده و هریک که دارای پسر میشدند برای ماندگاری، اسم برادر خود را بر روی فرزند خود میگذارند به این معنی که کریم اسم فرزندش را حیدر و حیدر نیز به عکس ، این دو برادر با هم مکاتباتی هم داشته اند که تصویریکی از این نامه ها (به گفته خودش از مرحوم شوشتری که وکیل گرگان بود گرفته بود)به عنوان مدرک در نزد پدرم موجود بود که متاسفانه این سند بسیار بسیار مهّم پس از مریضی پدرم که ناچاراً مجبور شد از گرگان به تهران کوچ کند در ماجرای نقل و انتقالات از بین رفت که نامه ای از حیدر به عنوان کریم از مبداء کشور هند بود و اظهار احوالپرسی و .... بعد از فوت پدرم تمام کتابها را که در اختیار من قرار گرفته بود زیر و رو کــــــردم تا شــــــاید این تصویر ارزشمنـــد را بدست آورم متاسفانه در هیچیـــک از کتـــــابهــــا نبـــــود تنهـــا تصویر دســــت نوشتــــه ای از مــــرحوم رئیس الذاكرین که به قلم خود تحریر و در آن زمینهای ورسن ونوچمن را به مرحــوم سّید نقی عمویم و سیّد مهدی پسر عمویم بخشیده بود را پیدا کردم که تصویر آنرا در انتها آورده ام .

در اثنای جنگهائی که بین سادات استرآباد و عمال خلیفه آشکار میشود و نهایتاً منجر به کشت و کشتار این سادات که همگی از ذریه همین کریم بودند ، دو تن از آنان به هنــــــدوستـــــان نـــــزد عموزاده های خود میگریزند و به آنان پناه میبرند و پس از گذشت چند سال باز هــوای استــــرآباد که از آب و هوای خوبی به نسبت هندوستان  برخوردار بود به سر آنان افتاده و برمیگردند و تا این تاریخ نیز باقی مانده اند که کلیه فامیلهای میرکریمی ، بنی کریمی ، میرحیدری ، قدس میرحیدری ، سیف حسینی ، رئیسی ، سید باقری ، حسینی (خیلی کم مانده اند) و درازگیسو(تعدادشان كم است) و سادات میرحسینی ( كه این تیره نیز كم هستند) از همین میرکریم اول هستند .

اما در این راستا نیز شجره نامه ای هم دارم که توسط عموی بزرگوار و دانشمندم جناب آقای حاج سید جعفر قدس میرحیدری (ره)(که صاحب تالیفاتی چند نیز میباشد) بر اثر کند و کاوهائی چندساله از بزرگان و ریش سفیدان قوم که الحق و الانصاف زحمتی زیاد نیز کشیده تهیه و عیناً آنرا اسکن کرده و آخر خاطرات آورده ام و زیر آنرا نیز آیه الله سیّد محّمد رئیسی گرگانی( پسر عموی بنده ضمن اجتهاد فیلسوف هم میباشند و بع فلسفه خیلی علاقه مندند )پس از مطالعه آنرا تائید نیز کرده است که فشرده و نتیجه این چند روایت که خیلی به هم شباهت نیز دارند شجره اصلی سلسله سادات میرکریمی میباشد. 

شجره نامه رئیسی ها و میركریمی ها و...

برای  تصویر بزرگتر  روی آدرس زیر كلیك فرمائید

تصویر بزرگتر