به منظور تلطیف خاطر شما عزیزان در این مقال مطول
به زیور طبع آراستم به این امید که در آن پندی باشد
برای مدیران و قندی برای شهروندان .
آیینه ات دانی چرا غماز نیست
زانكه زنگار از رخش ممتاز نیست
رو تو زنگار از رخ خـــود پاك كن
بعـــد از آن آن نور را ادراك كن ( مثنوی)
مثنوی را گفتند نردبانی است برای صعود به بام مقصود پس از باب خواندن و عمل است نه حمائل ، که نردبان از این روی صُنع گردیده تا به زیر پا نهند برای صعود نه حمل آن که حملش بردوش جز ثقل و مشقت منفعتی به همراه ندارد .
نردبان آسمان است این كلام
هر كه از این بر رود آید ببام
نی ببام چرخ كو اخضر بود
بل ببام كــــــــــز فلك برتر بود
بام گردون را از او آید نوا
گردشش باشد همیشه زان هوا ( مثنوی )
آورده اند که :
درویشی به چله بود و سخت به عبادت مشغول ، شاگردانی چند در محضر وی تلمذ کردی و به ریاضت مشغول ، درویش را از عبادات سخت حالتی حادث شد ، آنرا از خود بیخود گفتندی بدین منوال كه گاهی به عبادت چنان بودی که گوئی اصلا نبودی در جسم و گاهی تضرع چنان کردی که مرغان نیزبه زاری نشستند ، شاگردان را همی جز نظاره کردن آن حالات ، کاری را مقدور و ممکن نبود بر هموار کردن ، به نحوی كه از شدت آن همچون سنگی سنگین بر سینه نشستی كه از حدت آن ، خستگی به روح وبر جسم شیخ فرو نشست در این حال شاگردان را رخصت طلبید تا به استراحت نشیند ، یکی از اکابر شاگردان جسارتا آن حال پرسید ، درویش تاملی چند کرد كه نفسی بركشد تا قوائی حاصل گردد ، آنگاه رو به شاگرد کرده بفرمود :
چنانچه نپرسیدی ترا نگفتمی والحال بازگو کنم ترا ، ولی شرطی دارد که هَرازگاه شاگردی از این حالات مطلبی را بِدَرکَد ( ب ِ – د َ – ر – ک َ - د --- درک کند) آنرا چاره نباشد جز به اجابت رساند مقصود را، حال چگونه است ترا اندیشه ، بازگویم یا لب فروبندم .
شاگرد سخت در اندیشه فرو رفت نه دلش بر یار بودی که قراربگیرد نه توان از قرار بازداشتی که یار بگیرد که سخت دانستن مطلب قرارش ربوده بود ، سر به زیر افکند وعرض کرد ، مرا چه رسد به رَدِ امر مراد ، من به امر شما هستم در هر جا که باید شوم و یا هر کار که اراده فرموده به انجام رسانم ، جسارت کرده مرا از آن حال بآگاهانید.
درویش فرمود همانگونه که دانند ، درویشان را خدمت به خلق و طاعت از خدا و ایثار برای دین و تسلیم حق و تحمل سختی بدین طریق باشد ، که بیان مشکلات برای اصلاح نیز من جمله از این مقولات است و مرضی رضای قادر یکتا ، فی الواقع مسلمانی را ارکانی است که آنرا بر چهار نوع دانند که از آن دو را باطن گویند و دو را ظاهر و درویش نگویند کسی را مگر به رعایت این چهار : 1- عبادات را نكو دارد 2- معاملات را در هر باب به اسلوب صحیح میانه دارد 3 - مُهلِکات و عَقبَات را از خود برون ریزد و آخر هم مُنجیات را تقویت نماید ، به هر روی در ذکری بزرگ بودم و تلاوت آیاتی شریف و نورانی كه دراین مقام بی اختیار گردیدم (سِیرُواْ فِی الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ ) ، در این بی اختیاری مرا سیر روحانی درگرفت چونانكه طی الارض همی كردم در معابر و دیدم مسائلی چند از اماكنی سوق الجیشی ( همان استراتژیک یا به قول گرگانیها استراتیجیک خودمان) ، منجمله از معبری که نه آنرا خاکی ماند نه آسفالت که معجونی بود از این دو که كل معبر را به اسم شهدا مزین نموده بودند ، در این سیر پر مشقت که از فرط اعوجاج و ناهمواریها (پستی بلندی سطح آن) هر انسانی را به تهوع وا میداشت که مرا نیز چون دیگران حالت تهوعی سخت در گرفت ، گوئی در بلمی به دریا سیر کردی كه امواج هر آینه تو را به طرفی می كشاند، در این بد حالی به مکانی رسیدم مقدس که اموات را درآن خانه ها مستوربود ، لحظه ای نبود بدون حادثه ای، در میاوردند و فرو میزدند ، البته همی مردگان را به زمینهایی پست یا مرغوب ، میتی دیدم که اطراف آن تشییع کنندگانی اندك فرا گرفته و در گریه و ماتم بودند که آنهم نه از برای میت ، كه برای هزینه های میت و تخصیص مکانی كه آن قبض روح شده را فرونهند در سوراخی ، بسیار نگران بر میت بودم که گفتند بسی نیك بخت بود كه تا بود خورد و كشت نه چون برخی مُرد و هِشت ، از عجایب دهر نیز اینچنین بوده وهست و یحتمل باقی خواهد بود كه متمولین را در این وادی به جایگاهی بیژه همی به سوراخ فرو کنند ، که اگر نبود مرا ایمانی و این عبادات دست و پا شکسته به جد در شک همی نشستم که بهشت را نیز همین وجه تقسیم كنند ، ولی به این مقام از آیه شریفه افتادم که " والسابقون السابقون اولئک المقربون فی جنات النعیم ثله من الاولین و قلیل من الاخرین " که زیادند از اولینها که یحتمل از انصاران پیامبرند و قلیلند از آخرین که از انصاران حضرت مهدیند (عج) و نمیگردند در نزد خدا مقرب مگر به تقوی و جهد و جد در عبادت و بندگی البته برای خداوند و سعی در رفع مشكلات بندگان حق ( آنهم برای خدا نه درهم و دینار) به اندازه توان و عدالت " ان اکرمکم عندالله اتقاکم " که تقوی بسی در نزد خداوند نزدیکی آورد نه فرو رفتن در ایوان امام زاده ! یا ائمه یا بقاع متبرکه ، ولو به صرف مخارجی سنگین و تحمید و تمجید قارئون در جلسات و مجالس و .... باشد که کلام خدا نه اینچنین بوده و نه اینچنین خواهد بود ، از این جایگاه عبرت انگیز ولی بی تاثیر برای برخی نیز گذشتم (لازم دیدم موضوعی را بیان كنم كه گویند آبهای معدنی را بباید در سر چشمه نوشید ولو به جرعه ای كه اثر یك جرعه آن را خاصیتی است بیش از كوزه هائی كه در غیرمحل شُرب گردد ،و همینگونه هست اثر حضور در مقابر و آرامگاه ها برای روح آدمی كه هر چه بیشتر باشد اثرش به جهت صیقل روح نافع تر)، از آن مكان مقدس گذرم به میدانی افتاد بسی بزرگ که گویا هزینه هائی گزاف به فواصل كم برای آن در ساخت و شكل دادن گردیده بود ومبالغ را در زبان به راحتی جاری نشاید کردن ، تندیسی از گندم كه نمادی بود از مهمترین تولید این دیاردر آن میانه بود كه نامعلوم گردید همچون اسبان میدان امام شهر ساری ، گویا به میان میدانی دیگر برده تا بلندش كنند به جهت زیبائی که اگر دگر بار بر زمینش ننهند ، اطراف این مكان دوار را عابرانی چند در تردد و مسافرانی اندک به استراحت گرفته بودند ، تعجب همی کردم از تخریب آن ولی .......،{ كه در این وادی رای بر این است كه كارگران را سه تقسیم كنند ، قسمی همی به كندنند ، قسمی به گذاشتن و سومی هم انباشتن ، ( روزی مهمی پیش آمد و در گذر بودم دو دسته بیش ندیدم كه عده ای به كندن بودند وعده ای به انباشتن(پر كردن) من در تعجب ایستادم و پرسیدم پس كجایند گذارندگان ، كسی پاپیش نهاد و گفت از فرط گذاشتن به خستگی درآمده و در مرخصی هستند)}.......... بگذریم ، به تحقیق دریافتم این تخریب در راستای زیر گذر است ، بالفور به یاد 14 معصومی بیافتادم که عزیزی از دوستان در خوابی خوش پیش از این سالها چنین دید كه چهارده نور پاك در این شهر شدند و شهر را منور به نور خود گردانیدند كه خواب گذاران اعظم آنرا به فال نیك گرفته و چهارده طرح نوین به این نیت همی به كاغذ آورده و آنرا به گرگان به اضافه چهارده تعبیر کردند ، پس از گذر سالیانی چند خواب این عزیز همچون تعبیر عزیز مصر به بار نشست اما نه به عمران و آبادانی ،هر چند تلویحا قسمتی از آن به ظهور رسیده ، در هر حال ازآن نیز عبور کرده و پس از مسافتی چند به میدانی دیگر بیامدی که به هیچیك از میادین شهررا نمی ماند ، عجب و ثم العجب،عجیب میدانی بود با عمارتی دروسط که در حال تعبیه و تکمیل ، که این ساختمان نه میل گنبذ را شبیه بودی نه باروی پتروناس را ، گویند اشتراکیست از دو هنر خودی و غیرخودی ، هر چه تدبیر کردم تفهیمم نگردید ، که آخر در کجای ممالک كه در سیطره غیرخودی است چنین برجی را بوده ویا هست که قسمتی را به عاریت از تدبیر چینیان به تکثیر ( همان کپی) برداشتیم ، علی ایحال بیش از این بودن را در این مکان جایز ندانستیم ، بهتر دیدیم که حال به تهران رفته ایم نشاید به ری نشویم و عرض ارادتی به حضرت عبدالعظیم ننمائیم ،لذا در آن مکان بیمارستانی را دیدم بسی بزرگ و زیبا از ظاهر ، و ُتخوتی چند که بیمارانی کثیر را نیز در آن به بستر کشانیده ، لذا برای ثوابی چند فرض گردید به عیادت باشم تنی چند از این بستر كشیدگان را ، چون حال روحانی بود آنها را نشاید دیدن روی من ، هر یک زبان به شِکوِه داشتند از گردانندگان و مدیران و مدبران در باب رسیدگی و سایر مواهبی که باید به آنان به واسطه منشور حقوق بیماران تعلق گیرد که این منشور نه منشور حقوق بشر است که گویند آنرا کوروش بنیاد نهاد ( نهادینه کرد) ، بلکه منشور بیمارانی است تخت برگشته ( ببخشید اجل برگشته) که لاجرم باید به منظور رهائی از دردی به دردی دیگر به تخت کشیده شوند ، و كارگران و برخی میان دستان شاغل یا به قولی از زبان اجانبه، نُروس ( جمع مکسر نِرس – مزاح ) و سوپر وایزران نیز از مسائلی فراتر که دلیل بی توجهی و شِکوِه ی بیماران گردیده ( کمبود امکانات تخصصی و بیمارستانی و منابع مالی و حقوق و ...) ، در این گذار نگاهم به اتاقی افتاد بس روشن و بر تختی بیماری پهن ، به گونه ای که در اول مدهوش به نظر آمدی، در بالای تختگاه دستگاهی بود که آنرا اجانبه " ساکشن " گفتندی ، گویند کاری به غایت مهم از آن برآمدی در هنگام خطر برای بیماران و این دستگاه را باید نظافت بسی کردی و مراقبت نمودی که به ناپاکیها آلوده نشدی ؛ همراهانی چند در اطراف تختگاه بیمار ایستاده و شِکوِه نمودی از این که بیمارستانی اینچنین در قاعده باید اسلوبی خاص از نظافت و بهداشت را رعایت نمودی تا بیماران را دستخوش پلیدیها ننمودی ،" قال رسول الله (ص) النظافه من الایمان " ؛ وجود ذیجود سوسکی زیبا و طلائی درحال انجام وظیفه خطیر تخم ریزی در این دستگاه که اهمیتی به سزا دارد در نقش جان آفرینی بود ، آنهم در کمال امن و امنیت به واسطه مستور بودن این دستگاه حیاتی یعنی " ساکشن " به " کاپشن" یا همان العیاذ بالله "کاور" که اجانبه آنرا چنین گفتندی ، جای بسی شگفتی بود که خدمتكاران و نروس را به تحیّر نیانداختی و حضور این عزیز یعنی جناب سوسک در این دستگاه به دلایلی چند بودی كه عاجز است عقل از گفتن آن ، چون به حالت روحانی سیر همی داشتمی لذا بسی ناراحت گردیدمی که کاری بزرگ نتوانستی کردن ، از آن ابتدا که به سیر مشغول بودی تا این مکان که اگر آن اماکنه و معضلات را نتوانستی کاری به درستی کردمی ؛ از همت باید برای این یک حداقل قدمی به اندازه برداشتمی ، اما بدان که کار در فضای ماده از اساس جسم است و در جسم نبودم آن حال .....
اكنون از این راز ترا آگاهی دادم که باید به قول خود عمل کرده و با همت مدارکی چند به چنگ آوری.
گفتم یا شیخ رخصت فرموده الساعه در انجام وظیفه باشم بسی کوشا که من را به شاگردی شما نشاید کوتاهی در انجام دستورات.
درویش اجازت فرمود و حقیر فی الفور محضر شیخ را به قصد انجام فرمان ترک نموده به بیمارستان شتافتم ،هرگاه شاگردی ِ درویش را نکرده بودم دهان به تعجب وا می نهادم ، که درک محضر شیخ مانع از آن گردید، درست دیدم هرآنچه را که مراد فرموده بود ، پس از رفع استتار ( برگرفتن کاپشن – شما بخوانید کاور) آن دستگاه عجیب که آن را ساکشن گفتندی از " کاوری ضخیم " ، به دیده دیدم سوسکی به غایت زیبا و پر طلائی که جولان میزد و بسی شادمان و خرسند از پناه گاهی امن و گرم که در سیطره خود قرارداده بود و انوار پرهایش خیره کرده بود دیده گانم را . بالفوربه انجام وظیفه درآمدم و عکسهائی چند از این صنم زیبا انداختم تا به محضر درویش رسانیده که بفرماید آنچه را باید . چون به خدمت استاد الادبا شیخ بزرگ رسیدم پس از عرض ادبی که شاگردان را چنین باید ، عرضه داشتم از گزارش مختصری که تهیه کرده بودم به صورت اجمال بدین شرح :
عرض کردم یا شیخ دیدم هرآنچه را شما دیدید ، و این فشرده و عصاره است ازیك قسم آن :




بیمار سِتانیست حکیم فول آپشن
دیدم صنمی سوسک نما در ساکشن
گفتم که بگیرم دو سه عکسی با شوق
در خدمت درویش برم بی کاپشن
درویش فرمود ای شاگرد حق شاگردی را بجای آوردی اگر از افواه مردمان منتشر گردانی آن را که همگان از این راز با خبر شوند و بدان که اگر ما بجیش از مدیران کمتریم ولی شکرگزار خدائیم که بعیش از آنان برتر پس دعای کن بر حال آن جیش که در خدمت مدیرانی این چنینند!!!
غلیان بكشیم یا خجالت !
مائیم به میان این دو حالت ......
ته نوشتهای لازم الاشاره:
مُنجیات = صبر و شكر و محبت و رضا و رجا و توكل
فول آپشن = یعنی با تمام امكاناتصنم = بت
ساكشن = از این دستگاه برای خارج کردن مایعات مترشحه در نتیجه شکاف ایجاد شده برای جراحی ها و نیز هر جا که حجم مایعات خارج شده از بدن بیمار بالا باشد استفاده می شود
بی كاپشن = منظور در اینجا بی پرده و بی كاور است كه برای درست آمدن قافیه بیان كردم
بر گرفته از كتاب حكایات عدیده من احادیث الجدیده جلد هشتم بخش فی حزن الایام و عجایب الدهر نوشته سید علیرضا رئیسی گرگانی
